در این نقطه لازم است یک سوءبرداشت رایج را اصلاح کنیم: سقوط پول ملی فقط یک پدیده اقتصادی نیست، یک فروپاشی روانی–اجتماعی است. وقتی مردم امیدشان را به پول ملی از دست میدهند، رفتار اقتصادی از منطق «محاسبه» خارج و وارد منطق «فرار» میشود. این همان لحظهای است که جهشهای ظاهراً غیرممکن، ممکن میشوند.
وقتی اعتماد به پول ملی فرو میریزد، سه اتفاق بهصورت همزمان رخ میدهد. اول، پول از «وسیله مبادله» به «شیء سمی» تبدیل میشود؛ یعنی هرکس تلاش میکند سریعتر آن را خرج یا تبدیل کند، حتی اگر بدترین نرخ ممکن باشد. دوم، سرعت گردش پول بهطور انفجاری بالا میرود؛ نه به دلیل رونق، بلکه از ترس. سوم، قیمتها دیگر تابع عرضه و تقاضای واقعی نیستند، بلکه تابع «انتظار فروپاشی بعدی» میشوند. در این فضا، دلار یا هر ارز خارجی دیگر، ارزشگذاری نمیشود؛ تقدیس میشود.
نمونه کلاسیک این وضعیت، ونزوئلا است. در ونزوئلا، جهشهای چندصددرصدی نرخ ارز اغلب بدون هیچ تغییر اقتصادی جدید رخ میداد. فقط یک شایعه، یک سکوت دولتی یا یک توییت کافی بود تا بولیوار عملاً از چرخه مبادله حذف شود. مردم نه برای سود، بلکه برای بقا دلار میخریدند. نتیجه؟ دلار در مقاطعی ظرف چند روز چند برابر شد، بدون آنکه «خبر» خاصی منتشر شده باشد.
زیمبابوه مثال افراطیتر اما آموزندهتری است. در این کشور، اعتماد به پول ملی آنقدر نابود شد که حتی اسکناس عملاً کارکرد خود را از دست داد. تورمهای چند هزار درصدی نه به دلیل شوک لحظهای اقتصادی، بلکه به دلیل قطع کامل پیوند ذهنی مردم با پول ملی رخ داد. وقتی دولت دوباره واحد پول را معرفی کرد، جامعه آن را نپذیرفت؛ چون حافظه فروپاشی هنوز زنده بود.
اما شاید مهمترین مثال برای ایران، آرژانتین باشد؛ کشوری که نه جنگ داشت، نه تحریم فلجکننده شبیه ایران، اما بارها دچار «جهش ناگهانی ارز» شد. در آرژانتین، هر بار که مردم حس کردند دولت کنترل روایت اقتصادی را از دست داده، پزو در عرض چند هفته سقوط آزاد کرده است. نکته کلیدی این است: بسیاری از این جهشها قبل از وقوع بحران رسمی اتفاق افتادهاند، نه بعد از آن.
اینجا باید صریح بود: خطر اصلی برای ایران کمبود دلار نیست؛ کمبود باور به آینده ریال است. تا زمانی که مردم تصور کنند میتوان با ریال برنامهریزی کرد—even اگر سخت—بازار قابل کنترل است. اما لحظهای که این باور جمعی فرو بریزد، نرخ ارز دیگر «بالا نمیرود»، بلکه از معنا خارج میشود. در آن لحظه، افزایش ۱۰۰۰ درصدی نه شوک است، نه استثنا؛ فقط یک بازتنظیم خشنِ انتظارات است.
سؤال نهایی و نگرانکننده اینجاست: آیا سیاستگذار میداند که مدیریت ارز، بیش از آنکه به ذخایر نیاز داشته باشد، به مدیریت امید نیاز دارد؟ اگر پاسخ منفی باشد، بازار خودش پاسخ را با عددها خواهد داد.



